جستجو در وبلاگ:

روزنوشت هاي حاج عماد

6

۸ بهمن ۱۳۹۰ - ۰۱:۴۸

● لينک‌های روزانه بايگانی
بلاگ اسپورتس ، وبلاگي صرفاً ورزشي
بيانيه سايت هواداران پرسپوليس
شماره هشتم نشريه ارتش سرخ منتشر شد
مقاله حاجيت در مورد بوشهر !
ويژه نامه نوروزي 7 سنگ منتشر شد

وبلاگر هاي رفيق رفقا
◊امين دشتي
ابوذر صغيري
گندمين
ناکو
فرزاد دشتي
امين
حسين زيارتي
افشين
ابرام شاطر !
آقا اسماعيل
پويا دريادل
مهستا
شکوفه ياس
پريا حميدي
رويو از بلاد کفار !
فرخ
ابريمو فرام دير سيتي
حسين فخرايي
آسمان کبود
مرمر
نازي
فريد يوسفي
علي هوشمند
بابک شاکر
اشک و لبخند
تل عاشقون
انيس
در جدال با خاموشي
زلال پرست
◊ شبگرد تنها
دختر گل
صدف دريا


بقيه رفقا
گندمزار
◊ ياشا آنلاين
◊ حاج اسير
◊ نصرالله سکرتر
◊ هدي
◊ نويد خادم
◊ لات جوانمرد
◊ حديث دل بردگي
◊ سعيد ملواني
◊ اسي اونلي رد
◊ بهزاد بيگلربگيان
◊ آيدين
◊ ممد کيسه

● لينک‌های ورودی

آمار بازديدکنندگان
امروز: ۷ بازديد
ديروز: ۷۱ بازديد
اين ماه: ۵۱۹ بازديد
از ابتدا: ۷۷۸۹۱۹ بازديد

۲۷ مرداد ۱۳۹۰ .
شيعيان امشب علي را غرق در خون مي کنند ... . عمومي

شیعیان امشب علی را غرق در خون می کنند
 حال عالم را از این ماتم دگرگون می کنند

زین مصیبت جسم مولا در میان بستر است
کائنات از این مصیبت خاک ماتم بر سر است

سیل اشک از دیدگان آسمان جاریست باز
چون علی را غرق خون کردند هنگام نماز

کوفه امشب داغدار و مسجد امشب بی قرار
زین جفای کینه ورزان سینه دنیا نذار

بارالها حرمت مردی ز بی دردی شکست
تا که شمشیر ستم بر تارک حیدر نشست

خانه زاد کعبه را در خانه حق کشته اند
چهره محراب و منبر را به خون آغشته اند

کوفه بشکن بغض چندین ساله اندوه را
بازگو تا غصه ها از هم نپاشد کوه را

کوفه قدری زان سحر وز حالت حیدر بگو
وز فغان و ناله های زینب مضطر بگو

چاه تنهائی دمی فریاد بنما آه سرد
گو چگونه جای دادی در دلت دریای درد

شیر حق ای شیعیان لب دور می سازد زشیر
با دو چشمی مهربان دارد اشارت بر اسیر

کای حسن هرچند دشمن لیک او مهمان ماست 
گرچه با شمشیر کینش دشمن این جان ماست

باز کن لب، باز نخلستان شب های علی
فاش گو قدری کنون ازسوی لب های علی

از مناجات علی با ما سخن را ساز کن
رازهای خفته درسینه را آغاز کن

ناله می آید ز ماتمخانه شیر خدا
ناله ای کاتش زند یکباره جان شیعه را

نغمه هائی یکسره جانسوز با اندوه وغم
شور می پاشد به جان چنگ عالم زین الم

ناله ها دارد حسن فریادها دارد حسین
کز شرارش می شود چون شعله جان عالمین

گر قبول افتد به درگاه تو یارب این عزا
توشه ما می شود در هول صحرای جزا

در دل موجی است امواج خروشان امید 
گر قبول افتد شود فردای محشر رو سپید

دانلود نوحه با صداي گراشي

 

نظرات (۴) ساعت ۱۲:۴۶ لينک
۲۲ مرداد ۱۳۹۰ .
سفرنامه مکه قسمت چهارم ... . عمومي

سني ها يه نماز مستحبي دارن به نام (( تراويح )) که از شب اول ماه رمضان تا روز آخر هر شب ادامه داره . بعد از نماز عشا برگزار ميشه و 20 رکعت داره . در هر رکعت يه حمد و براي سوره هم يک جز از قرآن رو به بيست قسمت تقسيم ميکنن و ميخونن . توي رکعت آخر هم يه قنوت طولاني داره که خيلي زيباست . نزديک به يک ساعت و نيم طول ميکشه و يه جورايي نماز رياضتيه و کار هر کسي نيست . البته بين شيعه و سني اختلافه و حواشي خودش رو داره ولي من که واقعاً حظ کردم .

اينجا عربستان سرزمين مقدسيه . خيلي بر اين باورن که تمدن انساني از اينجا شروع شده . کعبه از زمان حضرت آدم نقطه گذاري و ساخته شده . سنگ حجر الاسود که سنگيه که از بهشت اومده ، در همين جاست . توي مدينه در هايي از بهشت هست . صد و خورده اي کيلومتر دورتر از مکه شهر جده هست . شهر جده به اين دليل به اين اسم ناميده شده که محل دفن حوا ست . در حجر اسماعيل در کنار کعبه محل دفن 60 پيغمبر خداست . کعبه رو ابراهيم نبي از بتخانه دوباره به خانه اي امن براي عبادت مردم تبديل و بناي کنوني رو بنا کرد  . در نقاط مختلف اين سرزمين مقدس آيات قرآن کتاب مقدس مسلمونا نازل شده . در راه مسجد الحرام مسجدي است به نام (( جن )) که در اونجا جن ها پشت سر حضرت محمد نماز ميخونن . در منا سه نقطه هست که شيطون جلوي حضرت ابراهيم در مياد تا حضرت رو از قربوني کردن  پسرش اسماعيل منصرف کنه . غار مقدس حرا هست که قرآن در اونجا اولين آيه اش نازل ميشه و صحراي مقدس عرفات و ...

کمي هم از مکه و مردمش بگم . رانندگي مردم اينجا هم مثل تمام شهر هاي زيارتي دنيا ، بده ! مردم خشکي داره . فارسي و انگليسي بلد نيستن و خيلي وقتا براي رسوندن منظورت بايد پانتوميم بازي کني ، عاشق مرغ يا دجاجه هستن . معروف ترين رستوران فروش مرغ سوخاري اسمش (( البيک )) هست که من مشتري پر و پا قرصش هستم ، راننده و پليس بودن در اينجا محدوديت سني نداره . بچه 13 ، 14 ساله سوار بزرگترين ماشيني که فکرش کني ميشينه ، اينجا بنزين ليتري دويست تومنه ديشب تو فکر افتادم  در کنار بطري آب زمزم ، چن تا بطري بنزين ارزون قيمت  هم پر کنيم ، اينجا وارد فروشگاه هاي خنزر پنزر فروشا که ميشي ميگن (( سلام بيا ايراني بخر ))  اما اگر دست خالي بياي بيرون بهت ميگن (( اصفهاني )) !

اينجا البته چن تا پاساژ خوب و شيک هم داره . در مدينه (( مجمع النور )) و در مکه (( سوق الضيافه )) و (( سوق الحجاز )) مرکز خريد هاي خوب و تر و تميزي بودن . خلاصه خدا قسمت کرد اومدين اينجا ، اين مکان ها رو يادتون باشه جهت آتيش زدن پول هاتون .

فردا شب از جده به سمت تهران پرواز داريم . مطمئنم دلم تنگ ميشه براي اينجا . از خدا ميخوام که باز هم توفيق اين سفر رو بهم بده . اميدوارم سر عهد و پيموني که با خدا بستم بمونم ... راستي اينم عکس مربوط به ديروز هست کنار کعبه

ديروز صبح رفتم پشت بوم مسجد الحرام و نماز صبح رو اونجا به جماعت خونديم . واقعاً پيش نماز خوش صدايي داره . نعوذ بالله وقتي ميخونه انگار آيات قرآن داره به پيغمبر نازل ميشه  ... از اون بالا کعبه نماي قشنگي داشت .

 

نظرات (۵) ساعت ۱۲:۴۸ لينک
۱۵ مرداد ۱۳۹۰ .
سفرنامه مکه قسمت سوم ... . عمومي

ديروز مدينه رو ترک کرديم . در مسجد زيباي شجره محرم شديم . گويند در قديم وقتي بين دو قبيله اختلاف ميشد ، نماينده هاشون زير درختي در اين مسجد جمع ميشدن و قسم ياد ميکردن و اختلافاتشون رو کنار ميزاشتن .... تلبيه رو گفتيم و محرم شديم . لبيک اللهم لبيک ، لبيک لا شريک لک لبيک ، ان الحمد و نعمته لک و ملک ، لا شريک لک لبيک . از اينجا به بعد تا پايان اعمال ، به همسرت نا محرم ميشي .

سوار اتوبوس شديم و به سمت مکه رهسپار شديم . کاروان ما تو سه اتوبوس مستقر شدن . ما اتوبوس شماره يک هستيم . روحاني کاروان هم همراه ما بود . از اول راه تا آخر به مدت ۵ ساعت ايشون يه سره ذکر و صلوات و دعاي کميل و حديث خوند و ما هم همراهيش ميکرديم . ماشالله سنگ تموم گذاشت . سر سفره سحري با همکارواني ها که تو اتوبوس هاي ديگه بودن صحبت داشتم ، ميگفتن ما اين ۵ ساعت رو تخت گرفتيم خوابيديم ، اتوبوسشون البته نزديکاي مکه خراب شده بود . احتمالاً دليل خراب شدن اتوبوسشون همين بوده !

نزديک سحر رسيديم مکه . جديداً ساعت خيلي بزرگي مشرف به کعبه بر بالاي يه هتل با ارتفا ۶۰۰ متر درست کردن که از بيرون مکه ، محل قبله رو نشون ميده . خيلي با عظمت بود . وارد مکه شديم ترافيک زيادي بود . ماه رمضون خيلي شلوغ ميشه و قبل و بعد هر نماز ترافيک سنگيني ايجاد ميشه . سحري رو خورديم و آماده شديم بريم به سمت انجام اعمال . حدوداي ساعت ۶ شروع کرديم .

معمولاً بار اول که وارد مسجد الحرام و نزديک کعبه ميشي هيجان و استرس خاصي حاکمه . يه جورايي جو روحاني عجيبي وجودت رو ميگيره . کم کم که پايين تر ميري و چشمت به کعبه ميفته ، نا خودآگاه سجده ميکني و اشک ميريزي . ذات کعبه همينه . آدم خودش رو در مقابل خدا هيچ ميبينه و بندگي معنا پيدا مي کنه . ميگن همون موقع سه تا درخواست از خدا کني ، هر سه ش براورده ميشه . براي من که 5 سال پيش اومده بودم ، اتفاق افتاد . اين سري هم انشالله برآورده بشه .

اول ۷ دور طواف انجام داديم . از مکان يا رکني که سنگ مقدس و بهشتي حجر الاسود قرار داره ، الله اکبر گويان شروع کرديم . بعدش هم ۷ بار بين کوه صفا و مروه رفتيم و سعي رو انجام داديم . خيلي سنگين و رياضتي بود . حدود ۳ ساعت طول کشيد .
صفا و مروه اسم دو تا کوه هست که به فاصله حدود ۶۰ متر از همديگه قرار دارن . هاجر وقتي ميبينه فرزندش اسماعيل تشنه هست ۷ بار بين دو کوه ميدوه تا اينکه به اذن خدا چشمه زمزم بين اون دو کوه شروع به جوشيدن از زمين ميکنه و آب مهيا ميشه . اين فلسفه سعي صفا و مروه است ... زن هم زناي قديم !
بعد از سعي صفا و مروه تقصير رو انجام داديم . مثل خيلياي ديگه ، زوارمون در رفت . هوا گرم بود و ما هم روزه بوديم و تشنه . ديگه مجبور شديم بريم هتل و اون حالت احراممون پا بر جا بمونه و آخر شب بيايم و طواف نسا رو انجام بديم و اعمال رو تمام کنيم .

ساعت ۱۲ و نيم شب طواف نسا رو شروع کرديم . هوا شرجي بود . ازدحام جمعيت خيلي کمتر از صبح بود . طواف رو انجام داديم و نماز طواف رو خونديم و اعمال عمره مفرده رو به اتمام رسونديم . دوباره حاجي شديم !

 

نظرات (۵) ساعت ۱۳:۴۲ لينک
۱۲ مرداد ۱۳۹۰ .
سفرنامه عربستان قسمت دوم . عمومي

به خاطر مشکل اينترنت اينجا دير به دير به روز مي کنم . اينجا شروع ماه رمضون رو جشن ميگيرن و يه نوع عيد ميدونن . تا صبح همه فروشگاه ها باز هستن . شهر زنده است .
 سفره افطار مسجد النبي هم از يک ساعت قبل از اذان بر پا ميشه . نون شيرين ، رطب ، چاي ، يه ادويه خاص ، ماست  و يه غذاي گرم . خيلي ها هم نذري دارن که پخش ميکنن اون وسط . جو با شکوهي داره

سه روز پيش طبق معمول سفر هاي مکه سرما خوردم . به يمن سه آمپول دگزا ، بتامتازون و پني سيلين يک ميليون و دويست رو پا شدم . دست دکتر کاروان درد نکنه . خودم ميگفتم چي بزنه اونم ميزد !

قبرستان غريب بقيع رو هم چندين بار زيارت کردم . يه قسمتش قبر چهار امام معصوم و کمي جلوترش به روايت خود سني ها قبر فاطمه زهرا ( س ) هست . اين وهابي ها قبلاً کتاب هاي مفاتيح و ادعيه رو پاره ميکردن و برخورد هاي زشت مي کردن اما جديداً به شيوه هاي ديگه اي رو آوردن . چند تا بچه مفتي اون جلو شيعه ها ميزارن و مدام در حال سخنراني به زبان فارسي هستن با اين مضمون که اين کاري که شما ميکنين گناهه و فقط بايد خدا رو دعا کرد و نه مردگان رو . کمي روي اعصاب و روان راه ميرن ولي خوب ديگه مانع کار نميشن .. جون به جونشون کنن نوادگان ابوسفيان هستن

فردا مدينه رو به مقصد مکه ترک ميکنيم . بعد از افطار ميريم مسجد شجره و لبيک گويان محرم ميشيم و ميريم که اعمال عمره مفرده رو به جا بياريم . کمي استرس دارم . خدايا به اميد تو

نظرات (۰) ساعت ۲۰:۱۳ لينک
۰۴ مرداد ۱۳۹۰ .
سفرنامه مکه 90 قسمت اول . عمومي

بعد از 5 سال دوباره خدا قسمت کرد سفري به مکه داشته باشم . خوبي اين سفر طولاني تر بودنش هست . چون به ماه رمضون ميخوره توي مدينه و مکه هر کدوم نيت ده روزه ميکنيم . در اين سفر خانواده حاج خانوم هم همراهمون هستن . ما سه مرداد ساعت ۵ و نيم حرکت کرديم .
 توي صف اول تحويل بار بي نظمي زياد بود . متاسفانه مردم رعايت نميکردن .  مردم به کرار ازم جلو ميزدن و من کمي تذکر مي دادم . هر چه کردم جلوي پدر زن انسان محترم و آرامي باشم نشد . آخرش  با يه يارو که داشت جلو ميزدم ، مجبور به دعوا شدم .
پرواز مربوط به هواپيمايي سعودي بود . مهماندارا همه چشم بادمي بودن . تو هواپيماهاشون هم کارمند عرب ندارن . تو کشورشون هم که همه کارگرا بنگلادشي و آسياي شرقي بودن . من نميدونم اين عربا کجا کار ميکنن و درآمدشون از چيه
هواپيماي گنده ي بويينگ 747 بود که حدود 600 نفر گنجايش داشت . پشت سرم يه حاج آقايي بود موقع بلند شدن دقيقاً کنار گوشم با صداي بلند فرياد زد : سلامتي خودتون و خانوادتون صلوات ... دوباره داد زد : لال ( ! ) از دنيا نري بلند تر صلوات ... براي بار سوم گفت : آخرين صلوات رو محکم تر بفرست ... فکر کنم اگه ادامه ميداد براي بار چهارم مي گفت : بميري الهي بفرست صلوات قشنگه رو ... بار پنجم هم حتماً مي گفت : آخريش باحال با حال با صفا ...
آقا گفته بودم که با يه بنده خدايي دعوا کردم . موقع نشستن ديدم اي بخشکي شانس همون يارو کنارم نشسته . نه اون نه من به روي خودم نياوردم . جو سنگيني بود .
وسط هواپيما يه حاج آقايي ميانسالي برگه هايي کپي گرفته بود که توش با يه خط دعا نوشته شده بود و هنگام توزيع ميگفت : آقا 1000 بار تو ماه شعبان اينو بخوني انگار 900 سال عبادت کردي ولي توي برگه نوشته بود اگه 1000 بار بخوني 1000 سال عبادت کردي . حاج آقا 100 سال تخفيف داده بود .
به يمن گالکسي پد جناب خواهر زن ، در پرواز کمي انگري برد بازي کرديم لذتي ما را دست داد عجيب . مرغ ها و پرندگاني بودند که با تير کمون به نيت کشته شدن تعدادي ميمون تحت زواياي مختلف پرتاب ميشدن . اگر نتوانستي ميمون ها را منهدم کني به ريشت ميخنديدن ولي اگر مي توانستي قضيه برعکس ميشد و به مرحله بعدي صعود مي کردي . آنچنان هيجاني ما را گرفته بود که گاهي بعد از حرکت هاي انتحاري دست ها را به بالا مشت کرده و خوشحال به سمت راست نگاه مي کردم و البته کناريم هم با حالت بدي منو نگاه ميکرد و ياد صحنه دعواي موقع دريافت کارت پرواز مي افتاديم .
فرودگاه جده رسيديم . پرواز خوبي بود . هواي جده شرجي بود بيشتر از بوشهر . سيم کارتي خريدم و آبي نوشيديم و سوار اتوبوس شديم به مقصد شهر پيغمبر مدينه النبي
نزديک مدينه که شدم حس خوبي بهم دست داد . تا رسيديم هتل رفتيم يه سلامي به گنبد سبز نبوي کرديم . نصف شب رسيديم و نماز صبح رو هم به جماعت خونديم . دلم براي پيش نماز هاي خوش صدا و جو روحاني و مسجد قشنگ نبي تنگ شده بود .

عصر هم نماز ظهر و عصر رو با هم خوندم و قبر مطهر حضرت محمد رو از نزديک زيارت کوتاهي کردم  . فکر کنين موقع زيارت يه عرب ريشوي بدون سيبيل گير داده به لباسم  . گفتم خدا اينجا هم گشت ارشاد دارن . من روي تيشرتم يه گوشه اش عکس شيريه که شبه آرم ليگ برتر انگليسه . حالا عامو گير داده بود و به فارسي مي گفت  که اين گناه هست  برو بيرون از مسجد . گفتم بابات خوب ننت خوب ولمون کن چشم ببخشيد تکرار نميشه بزار زيارتمون کنيم . با بدبختي دو درش کردم  .
بعد از زيارت ، بين منبر و مقبره پيغمبر که ميگن يکي از درب هاي بهشت و همچنين ستون توبه هست ، چند رکعتي نماز خوندم به نيت هاي مختلف باشد که خدا قبول کند ... آره اينجا مدينه است شهر پيغمبر . خدايا شکرت ...

 

نظرات (۲) ساعت ۲۳:۳۶ لينک
<< صفحه بعدی صفحه قبلی >>
● موضوعات
ورزشي
عمومي

بايگانی
مرداد ۱۳۹۰
ارديبهشت ۱۳۹۰
شهريور ۱۳۸۹
تير ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
فروردين ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
تير ۱۳۸۷
خرداد ۱۳۸۷
ارديبهشت ۱۳۸۷
فروردين ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
شهريور ۱۳۸۶
مرداد ۱۳۸۶
تير ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
ارديبهشت ۱۳۸۶
فروردين ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دی ۱۳۸۵
آذر ۱۳۸۵
آبان ۱۳۸۵
مهر ۱۳۸۵
شهريور ۱۳۸۵
مرداد ۱۳۸۵
تير ۱۳۸۵
خرداد ۱۳۸۵
ارديبهشت ۱۳۸۵
فروردين ۱۳۸۵
اسفند ۱۳۸۴
بهمن ۱۳۸۴
دی ۱۳۸۴
آذر ۱۳۸۴
آبان ۱۳۸۴
شهريور ۱۳۸۴
مرداد ۱۳۸۴
تير ۱۳۸۴
خرداد ۱۳۸۴
ارديبهشت ۱۳۸۴
فروردين ۱۳۸۴
اسفند ۱۳۸۳
بهمن ۱۳۸۳
آذر ۱۳۸۳
آبان ۱۳۸۳
مهر ۱۳۸۳
شهريور ۱۳۸۳
مرداد ۱۳۸۳
تير ۱۳۸۳
خرداد ۱۳۸۳
ارديبهشت ۱۳۸۳
فروردين ۱۳۸۳
اسفند ۱۳۸۲
بهمن ۱۳۸۲

برو به تاريخ:



صفحات
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ ۱۲ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ ۱۷ ۱۸ ۱۹ ۲۰ ۲۱ ۲۲ ۲۳ ۲۴ ۲۵ ۲۶ ۲۷ ۲۸ ۲۹ ۳۰ ۳۱ ۳۲ ۳۳ ۳۴ ۳۵ ۳۶ ۳۷ ۳۸ ۳۹ ۴۰ ۴۱ ۴۲ ۴۳ ۴۴ ۴۵ ۴۶ ۴۷ ۴۸ ۴۹ ۵۰ ۵۱ ۵۲ ۵۳ ۵۴ ۵۵ ۵۶ ۵۷ ۵۸ ۵۹ ۶۰ ۶۱ ۶۲ ۶۳

زندگي نامه

عماد دشتي ... کارمند شرکت خليج هميشه فارس آنلاين همين !

 

ارتباط
برای تماس با نويسنده:

نام:

ايميل
وب‌سايت:
موضوع:
متن نامه:
© Copyright weblog 2003