تو کانال ماهواره اي مبتذل PMC که البته ما از ماهواره همسايه نگاه مي کرديم يه برنامه داشت به نام Boiling point يا اصطلاحاً نقطه جوش که يه دوربين مخفي کار ميزاشتن و به عنوان مثال يه گارسون تو رستوران انقدر مردم رو سر کار ميزاره يا عصباني مي کنه که از کوره در برن و فحش بدن و خلاصه اگر تو يه زمان خاص مثلاً 10 دقيقه اي طرف عصبي نشد و به نقطه جوش نرسيد ، يه صد دلاري بهش مي دن و برنده اش مي کنن . حالا اينو داشته باشين تا جريان شام امشب من و حاج خانم رو بگم
آقا بعد از يه روز کسل و خسته کننده به اتفاق حاج خانم قصد کرديم بريم يه رستوران تقريباً جديدالتاسيس و شامش رو امتحان کنيم . حاج خانم ميگفت بريم زيتون ولي من پامو تو يه کفش کرده بودم که الا و لله بايد شام اينو امتحان کنيم ...
اولش که وارد رستوران شديم و اون نورپردازي فوق العاده اش که ما رو ياد شو هاي تلويزيوني مرحوم هايده اوائل دهه 60 ميندازه و بگذريم ... نشستيم و البته الحق دکور قشنگ و مبلمان نرم و گرمي داره . يه آقاي ريش پورفسوري اومده منوي شام رو جلو ما گذاشته . منو که چه عرض کنم 4 تا صفحه A5 تماماً سياه سفيد کپي گرفته شده با سليقه خاصي منگنه وار به هم وصل شده بودن و ... حالا از اينم بگذريم
همبرگر و مشتقاتش که اصلاً نداشت . سه چهار تا چيز ديگه هم نداشت ! فقط موند هات داگ و فيله سوخاري که سفارش داديم ... دقيقاً بعد از نيم ساعت تشريف آوردن غذا رو سرو نمودند . بهشون گفتم دو تا آب معدني و سس گوجه و يه چنگال و کارد هم بيارين چون مطمئناً اين موارد از ارکان اصلي خوردن خوراک فيله سوخاري مي باشند .
گارسون ما که بعداً کاشف به عمل اومد همزمان آشپز هم بوده ، بعد از ده دقيقه يه چاقو آوردن و همراه با دو تا ليوان بزرگ آب معدني . يعني اولين بار ميديم آب معدني تو يه ر ستوران اينجوري سرو ميشه . بعد گفتم ببخشيد دوست عزيز سس گوجه هم اگه ميشه ميخواستم . بعد از ده دقيقه و تازه چند بار از کنارمون رد شده و يهو يادش اومد که آخ شما سس گوجه هم ميخواستين و اينا ، يه سس گوجه مهرام بزرگ برامون آورد و بعد از 5 دقيقه و حين خوردن شام با کمال احترام فرمودند : ببخشيد سس گوجه احتياج ندارين ديگه و بدون منتظر شدن جواب مثبت يا منفي ما باز هم محترمانه سس رو برداشتن و دادن ميز اونوري .
موقع حساب کردن باز اين گارسون - آشپزه رو ديدم تا نگو صندوق دار هم هست . يه خانمه هم کنارش بود
- ببخشيد خانم چقدر تقديم کنم ؟
- ميز چند بودي ؟
- نميدونم فکر کنم شماره دو بود
- ميشه 12500 !
- خانم ببخشيد چرا ؟ ميشه فاکتورش رو بهم نشون بدين ؟
- نه ما برگه ها رو پاره ميکنيم همون موقع !!!
- خانم ببخشيد سيب زميني چنده ؟ مگه هزار نيست ؟
- نه گرون تر شده ، 1500 هست
- مگه آب معدني چنده ؟
- دو تا 500 !! تومن ميشه 1000 تومن
- آخه چرا ؟
- آخه تو ليوان بزرگ سرو کرديم
بنده بعد از نگاه کردن به حاج خانم و خنده پر معني ايشون ، رستوران رو ترک کرديم ...
حساب کنين تمام اين مدت من و حاج خانم لبخند ميزديم و سعي مي کرديم عصبانيت رو کنترل کنيم تا خداي نکرده شب روياييمون تو اون نورپردازي و سرو غذاي فوق العاده خراب نشه . البته هر لحظه منتظر بوديم گارسون - آشپز - صندوق دار محترم بياد و بگه شما برنده يه صد دلاري شدين !
خاطره اين شب فوق العاده رو نوشتم براي ثبت در دفتر خاطرات وبلاگم . آدرسش تو عاشوريه . بريد حتماً يه بار امتحان کنين . شايد شما هم صد دلار برنده شدين !
پ ن : امين قرار بود باهامون بياد اما به علت پنچري مفرط ما رو با اين رستوران نقطه جوش تنها گذاشت و خلاصه شانس آورد در حد تيم ملي