سلامي مجدد ... بنده کماکان فتو بلاگ هستم و اين نهضت ادامه دارد تا زماني که عسک ها تمام شوند ... جواب مسابقه پست قبلي ، تالاب انزلي بود که الحق جزو زيبايي هاي منحصر به فرد طبيعت ناب شمال کشور هست . اصولاً سفر به شمال کشور و تماشاي طبيعت زيباي خدادادي ، خستگي رو از تن آدم دور ميکنه و خون شادابي و طراوت رو تو رگ ها به جريان در مياره و روحيه آدم رو تقويت مي کنه در حد تيم ملي !
قبلاً گفته بودم که چشم انتظار دل بيقرار منتظر ورود مهندس رضا ابراهيموفسکي ملقب به حاج اسير مي باشم . بالاخره حاجي با يکي از همکاراش اومد ولايت ما و خلاصه عشق بود و صفا ... شب اول رفتيم جيگر زديم سر سيخ و لب دريا زديم تو رگ و قليون ميوه اي طعم ليمو هم به عنوان دسر ( ! ) دود شد رفت هوا به سلامتي خورزو خان و يه هات داگ سيا سمبو قيرت داديم و بعدشم رفتيم کافي شاپ نوشيديم ... اين از شب اول !
روز بعد و بعد از اتمام کار حاجي اينا تو مخابرات ، عصري قبل از غروب خورشيد با حاجي و رفيقش رفتيم بندرگاه و يه بازديدي هم داشتيم از نيروگاه اتمي البته از فاصله 500 متري و ما در اين بازديد از راه دور تاکيد کرديم که انرژي هسته اي حق مسلم ماست ... بعد رفتيم لب درياي بندرگاه و غروب زيبا و دلنشين خورشيد رو تماشا کرديم و عسک هايي رو هم شکار کرديم . آقا من محو قدرت خدا شده بودم وقتي غروب خورشيد رو تماشا مي کردم . به عکس زير که توسط بنده شکار شده دقت کنين :

يه نگاه به ابرا بکنين ... انگار خدا با قلم مو ابرا رو کشيده و يه خورشيد خوشگل رو اون ته مها کشيده و يه درياي نيلگون و هميشه فارس هم گذاشته پايين .
در ذيل هم عسکي رو ميبينيد که در اين عسک من و حاج اسير با قدرت هر چه تمام تر بر مسلم بودن حقمون در استفاده از انرژي صلح آميز اتمي تاکيد کرديم . بين سرمون ، کلاهک نيروگاه اتمي بوشهر ديده مي شود ...

آخر شب هم با حاجي و فرزاد و دکي جون پسر خاله ام ، رفتيم فاتبال بازي کرديم چه فاتبالي ! جاتون خالي خيلي خوش گذشت ...